شاید شما هم آن لحظه را تجربه کرده باشید. لحظهای که یک کتاب، شما را تا صبح بیدار نگه داشته است. لحظهای که کلمات یک شعر، قلبتان را به لرزه درآورده یا دیالوگ یک فیلم، تا مدتها در ذهنتان تکرار شده است. در همان لحظات جادویی، جرقهای در ذهن بسیاری از ما زده میشود: «من هم میخواهم بنویسم. من هم میخواهم چنین اثری خلق کنم.» این رویا، رویای نویسنده شدن، یکی از زیباترین و در عین حال، هراسآورترین رویاهاست. صفحه سفید نمایشگر یا کاغذ خالی، مانند یک بیابان بیانتها به نظر میرسد و سوالات یکی پس از دیگری هجوم میآورند: چگونه نویسنده شوم؟ آیا استعداد کافی دارم؟ آیا کسی نوشتههای من را خواهد خواند؟ اگر ایدههایم تمام شوند چه؟
اجازه دهید در ابتدای این سفر، رازی را با شما در میان بگذاریم: نویسندگی بیش از آنکه یک استعداد ذاتی و دستنیافتنی باشد، یک مهارت و یک صنعت است. مانند نواختن یک ساز موسیقی یا ساختن یک صندلی چوبی، نویسندگی نیز با تمرین، یادگیری، نظم و پشتکار به دست میآید. هیچکس نویسنده به دنیا نمیآید؛ بلکه در مسیر پرپیچوخم نوشتن، به یک نویسنده «تبدیل» میشود. این مقاله از دانشگاه کسب و کار، نقشه راه شما در همین مسیر تبدیل شدن است. ما قصد نداریم به شما فرمولهای جادویی بدهیم، بلکه میخواهیم با هم قدم به قدم، از تعریف نویسندگی و شناخت دنیای آن عبور کرده و به ۱۰ گام عملی و کاربردی برسیم که شما را از یک رویپرداز به یک نویسنده واقعی تبدیل میکند. پس قلمتان را آماده کنید، این سفر هیجانانگیز از همین لحظه آغاز میشود.
نویسندگی چیست؟
در نگاه اول، تعریف نویسندگی ساده است: عمل ثبت کلمات بر روی یک رسانه برای انتقال یک پیام. اما این تعریف، مانند آن است که نقاشی را «مالیدن رنگ بر روی بوم» تعریف کنیم. تعریف ما حق مطلب را ادا نمیکند. نویسندگی در واقع، هنر و فن مهندسی افکار و احساسات است. یک نویسنده، معمار کلمات است. او با استفاده از مصالحی چون واژگان، دستور زبان، لحن و ریتم، بنایی در ذهن خواننده میسازد. این بنا میتواند یک داستان پرماجرا، یک استدلال منطقی، یک شعر تکاندهنده یا یک راهنمای کاربردی باشد. جادوی نویسندگی در این است که میتواند افکار و تصاویر را از ذهن یک انسان، به ذهن انسان دیگر منتقل کند؛ حتی اگر هزاران کیلومتر یا صدها سال با یکدیگر فاصله داشته باشند.
مهمترین نکتهای که باید بدانید این است: نویسندگی یک عضله است. هرچه بیشتر از آن کار بکشید، قویتر، منعطفتر و کارآمدتر میشود. پس تصور «نویسنده الهامگرفته» که منتظر نزول وحی مینشیند را دور بریزید و به «نویسنده صنعتگر» که هر روز در کارگاه ذهنش حاضر میشود، سلام کنید.
انواع نویسنده
کلمه «نویسنده» یک چتر بزرگ است که زیر آن، دنیاهای متفاوتی وجود دارد. شناخت این دنیاها به شما کمک میکند تا علاقه و مسیر خود را بهتر پیدا کنید. برخی از مهمترین انواع نویسندگی عبارتند از:
- نویسندگی داستانی: این حوزه، قلمرو تخیل است. نویسندگان داستانی با خلق شخصیتها، پیرنگها و دنیاهای جدید، خواننده را به سفری در سرزمین خیال میبرند.
- رمان: داستانهای بلند با شخصیتپردازی و پیرنگهای پیچیده.
- داستان کوتاه: برشی کوتاه از یک زندگی یا یک اتفاق با تمرکز بر یک ایده محوری.
- نویسندگان غیرداستانی: این حوزه بر پایه واقعیت، اطلاعات و استدلال بنا شده است. هدف اصلی در اینجا، آموزش، اطلاعرسانی یا متقاعد کردن خواننده است.
- مقاله: نوشتههای تحلیلی، آموزشی یا خبری برای مجلات، روزنامهها و وبسایتها.
- زندگینامه: روایت زندگی یک فرد یا خاطرات شخصی نویسنده.
- کتابهای آموزشی و خودیاری: راهنماهای عملی برای یادگیری یک مهارت یا بهبود یک جنبه از زندگی.
- نویسندگی برای رسانه: این نوع نویسندگی برای اجرا و تصویر ساخته میشود و علاوه بر کلمات، به عناصر بصری و شنیداری نیز توجه دارد.
- فیلمنامهنویسی: نوشتن داستان برای سینما و تلویزیون با فرمت و ساختاری مشخص.
- نمایشنامهنویسی: نوشتن برای صحنه تئاتر با تمرکز بر دیالوگ و کنش شخصیتها.
- نویسندگی در دنیای دیجیتال: با ظهور اینترنت، این شاخه به یکی از پرتقاضاترین حوزههای نویسندگی تبدیل شده است.
- تولید محتوا: نوشتن مقالات وبلاگ، پستهای شبکههای اجتماعی و محتوای وبسایت با هدف جذب و درگیر کردن مخاطب.
- کپیرایتینگ: هنر نوشتن متنهای تبلیغاتی با هدف ترغیب خواننده به انجام یک عمل مشخص (مانند خرید یک محصول).
مهارتهای لازم برای چگونه نویسنده شویم؟
برای ساختن هر بنایی به ابزار نیاز دارید. ابزارهای یک نویسنده، مهارتهای او هستند. خبر خوب این است که تمام این مهارتها اکتسابی هستند و با تمرین، تقویت میشوند.
- تسلط بر زبان و دستور زبان: این سنگ بنای کار شماست. شما باید قواعد بازی با کلمات را بدانید تا بتوانید آنها را به بهترین شکل به کار بگیرید. این به معنای استفاده از کلمات قلمبهسلمبه نیست، بلکه به معنای نوشتن جملات واضح، صحیح و مؤثر است.
- قدرت مشاهده و کنجکاوی: یک نویسنده، یک «متوجهشونده حرفهای» است. او به جزئیاتی توجه میکند که دیگران به سادگی از کنارشان میگذرند: نحوه حرف زدن یک پیرمرد در اتوبوس، رنگ آسمان قبل از طوفان، سکوت سنگین بین دو دوست. دنیا منبع بیپایان داستان است، به شرطی که با چشمان باز به آن نگاه کنید.
- خلاقیت و تخیل: این مهارت، توانایی برقراری ارتباط بین ایدههای نامرتبط و نگاه کردن به مسائل از زاویهای جدید است. تخیل به شما اجازه میدهد تا دنیاهای جدیدی خلق کنید و خلاقیت به شما کمک میکند تا برای روایت داستانهایتان، راههای نوآورانهای بیابید.
- نظم و انضباط شخصی: این مهمترین و شاید سختترین مهارت است. نویسندگی یک ماراتن است، نه یک دوی سرعت. موفقیت در این راه، بیش از الهام، به تعهد شما برای نوشتن منظم بستگی دارد؛ حتی در روزهایی که حس و حالش را ندارید.
- مهارت تحقیق و پژوهش: چه در حال نوشتن یک رمان تاریخی باشید و چه یک مقاله علمی، به تحقیق نیاز دارید. توانایی پیدا کردن، ارزیابی و استفاده از اطلاعات معتبر، یک مهارت حیاتی برای هر نویسندهای است.
- توانایی پذیرش نقد: نوشته شما، فرزند شماست، اما برای رشد کردن به اصلاح نیاز دارد. شما باید یاد بگیرید که بازخوردهای سازنده را با آغوش باز بپذیرید، از آنها برای بهبود کارتان استفاده کنید و نقدهای مخرب را نادیده بگیرید.
- تفکر انتقادی: این مهارت به شما کمک میکند تا ایدههای خود را سازماندهی کنید، استدلالهای منطقی بسازید، حفرههای داستانی را پیدا کنید و ساختاری منسجم برای نوشته خود طراحی نمایید.
آیا برای نویسنده شدن به مدرک دانشگاهی نیاز داریم؟
پاسخ کوتاه: خیر. تاریخ ادبیات پر از نویسندگان بزرگی است که تحصیلات آکادمیک مرتبط نداشتهاند. خواننده نهایی، به مدرک شما اهمیت نمیدهد؛ او به قدرت داستان شما و تأثیری که بر او میگذارید اهمیت میدهد. پاسخ بلندتر: بله، میتواند بسیار کمککننده باشد. تحصیل در برخی رشتهها میتواند جعبهابزار شما را غنیتر کرده و مسیرتان را هموارتر سازد. رشتههایی مانند:
- زبان و ادبیات فارسی: این رشته به طور مستقیم شما را با شاهکارهای ادبی، فنون بلاغت، نقد ادبی و دستور زبان پیشرفته آشنا میکند.
- روزنامهنگاری و علوم ارتباطات: برای کسانی که به نویسندگی غیرداستانی، گزارشنویسی و تولید محتوا علاقه دارند، این رشتهها بسیار مفید هستند.
- فلسفه، جامعهشناسی و روانشناسی: این علوم به شما دیدی عمیق نسبت به انسان، جامعه و انگیزههای بشری میدهند که برای شخصیتپردازی و خلق داستانهای چندلایه، بسیار ارزشمند است.
- سینما و هنرهای نمایشی: این رشتهها بهترین انتخاب برای علاقهمندان به فیلمنامهنویسی و نمایشنامهنویسی هستند.
نکته کلیدی این است که هر رشته تحصیلی و هر تجربه شغلی میتواند به ماده خامی برای نوشتن تبدیل شود. یک پزشک میتواند تریلرهای پزشکی بنویسد، یک وکیل میتواند درامهای حقوقی خلق کند و یک مهندس میتواند داستانهای علمی-تخیلی بنویسد. مهمترین دانشگاه برای یک نویسنده، خود زندگی است.
گامهای عملی تا چگونه نویسنده شویم؟
اکنون به قلب ماجرا رسیدهایم. این ده گام، نقشه راه عملی شما برای شروع و ادامه مسیر نویسندگی است.
گام اول: بخوانید، بخوانید و باز هم بخوانید
این اولین و مهمترین قانون است. برای اینکه یک نویسنده خوب شوید، ابتدا باید یک خواننده خوب باشید. اما خواندن شما باید از حالت تفریحی خارج شده و به یک «خواندن تحلیلی» تبدیل شود. کتابها را مانند یک مکانیک که قطعات یک موتور را باز میکند، کالبدشکافی کنید. از خود بپرسید: نویسنده چگونه این شخصیت را معرفی کرد؟ چرا این فصل در اینجا تمام شد؟ ساختار جملات او چگونه است؟ آثار نویسندگان بزرگ در ژانر مورد علاقه خود را بخوانید و سپس به سراغ ژانرهای دیگر بروید. خواندن، سوخت موتور خلاقیت شماست.
گام دوم: نوشتن را به یک عادت روزانه تبدیل کنید
منتظر الهام نمانید؛ الهام، مهمان ناخواندهای است که معمولاً سراغ کسانی میرود که از قبل مشغول کارند. متعهد شوید که هر روز بنویسید. مهم نیست چقدر. میتواند ۱۵ دقیقه باشد یا یک ساعت. میتواند یک صفحه باشد یا یک پاراگراف. هدف، ساختن «عضله نوشتن» است. میتوانید با «نوشتن آزاد» (نوشتن هرآنچه به ذهنتان میرسد بدون قضاوت) یا «صبحنویسی» (نوشتن سه صفحه بلافاصله پس از بیدار شدن) شروع کنید.
گام سوم: «صدای» منحصربهفرد خود را پیدا کنید
صدای نویسندگی (Voice)، اثرانگشت ادبی شماست. ترکیبی از لحن، سبک، زاویه دید و نگرش شما به دنیا که نوشته شما را از دیگران متمایز میکند. صدا با تقلید به دست نمیآید، بلکه با نوشتن زیاد و صادق بودن با خودتان «کشف» میشود. بنویسید، تجربه کنید، سبکهای مختلف را امتحان کنید و به تدریج، صدایی که کاملاً متعلق به شماست، پدیدار خواهد شد.
گام چهارم: از نوشتن پیشنویسهای افتضاح نترسید!
یکی از بزرگترین دشمنان نویسندگان، «کمالگرایی» است. این وسواس که اولین جملهای که مینویسید باید بینقص باشد، شما را فلج میکند. قانون طلایی این است: «اول بنویس، بعداً ویرایش کن.» به خودتان اجازه دهید که یک پیشنویس اولیه بد، نامرتب و پر از ایراد بنویسید. هدف از پیشنویس اول، فقط پایین آوردن ایدهها روی کاغذ است. زیبایی و صیقل دادن، کار مرحله ویرایش است.
گام پنجم: یک فضای نوشتن برای خود خلق کنید
این فضا لزوماً نباید یک اتاق شیک باشد. میتواند گوشهای از اتاق، یک میز کوچک یا حتی یک کافه دنج باشد. مکانی که در آن، ذهن شما شرطی شود که «اینجا محل نوشتن است». این فضا را از عوامل حواسپرتی (مخصوصاً تلفن همراه) دور نگه دارید و آن را به پناهگاه خلاقیت خود تبدیل کنید.
گام ششم: به دیگران نشان دهید و بازخورد بگیرید
نوشتن در انزوا، شما را به جایی نمیرساند. پس از اینکه به پیشنویس خود کمی سر و سامان دادید، آن را با چند نفر قابل اعتماد به اشتراک بگذارید. این افراد میتوانند دوستان کتابخوان یا اعضای یک کارگاه داستاننویسی باشند. یاد بگیرید که چگونه بازخورد «بخواهید» (مثلاً بپرسید: «آیا شخصیت اصلی باورپذیر بود؟») و چگونه آن را «بشنوید».
گام هفتم: بیرحمانه بازنویسی و ویرایش کنید
جمله معروفی هست که میگوید: «نویسندگی، همان بازنویسی است.» در این مرحله، شما باید از نقش «خالق مهربان» به نقش «ویرایشگر بیرحم» تغییر وضعیت دهید. هر جمله، هر کلمه و هر پاراگراف را به چالش بکشید. آیا این جمله ضروری است؟ آیا میتوانم این مفهوم را با کلمات کمتری بیان کنم؟ آیا ریتم متن مناسب است؟ این فرآیند، تفاوت بین یک نوشته آماتور و یک اثر حرفهای را رقم میزند.
گام هشتم: ابزارهای خود را بشناسید
ابزارها میتوانند به شما در سازماندهی و تمرکز کمک کنند. شاید شما با قلم و کاغذ راحتتر باشید، یا شاید نرمافزارهای پردازش کلمه مانند Microsoft Word یا Google Docs را ترجیح دهید. برای پروژههای بزرگتر، نرمافزارهای تخصصیتری مانند Scrivener میتوانند در سازماندهی فصلها و یادداشتها بسیار مفید باشند. ابزاری را پیدا کنید که برای شما بهترین کارایی را دارد.
گام نهم: اولین پروژه خود را «به پایان برسانید
داشتن دهها داستان یا رمان نیمهکاره، هیچ فایدهای ندارد. یک پروژه کوچک و قابل مدیریت برای خود تعریف کنید (مثلاً یک داستان کوتاه ۲۰۰۰ کلمهای یا ۵ مقاله وبلاگ) و خود را متعهد به تمام کردن آن کنید. لذت و اعتماد به نفس حاصل از به پایان رساندن یک پروژه کامل، انگیزه شما را برای پروژههای بزرگتر چندین برابر خواهد کرد.
گام دهم: وارد دنیای نویسندگان شوید
نویسندگی را به عنوان یک حرفه ببینید. وبلاگها و پادکستهای مربوط به نویسندگی را دنبال کنید. در شبکههای اجتماعی، نویسندگان و ناشران را دنبال کنید. با شرکت در کارگاههای آموزشی، با دیگر نویسندگان ارتباط برقرار کنید. آثار خود را برای مجلات ادبی یا مسابقات داستاننویسی ارسال کنید. حتی اگر پاسخ منفی گرفتید، این کار شما را با فرآیند حرفهای شدن آشنا میکند.
نتیجهگیری
مسیر نویسنده شدن، یک سفر مادامالعمر است؛ سفری پر از چالش، ناامیدی، تلاش و البته، لحظات بینظیری از لذت و آفرینش. هیچ نقطه پایانی وجود ندارد که در آن شما رسماً به «نویسنده» تبدیل شوید. شما با هر بار نوشتن، با هر بار بازنویسی و با هر بار به اشتراک گذاشتن کلماتتان، در حال «نویسنده بودن» هستید. آن صفحه سفید و خالی که روزی شما را میترساند، دیگر یک دشمن نیست. بلکه یک دعوت است. دعوتی برای کشف، برای خلق و برای به اشتراک گذاشتن داستانی که فقط شما میتوانید آن را روایت کنید. پس قلمتان را بردارید یا دستانتان را روی کیبورد بگذارید. دنیا منتظر شنیدن داستان شماست.
ما در این مقاله از دانشگاه کسب و کار به راهنمای کامل نویسنده شدن پرداختیم و ده گام عملی برای رسیدن به پاسخ چگونه نویسنده شویم نوشتیم. امیدواریم این راهنما بتواند جرقهای برای شروع نوشتن و مسیر نویسندگی شما باشد. اکنون شما برای ما بنویسید: چگونه نویسنده شویم؟ شما به عنوان یک فرد علاقهمند به دنیای نویسندگی، چگونه این مهارت و استعداد خود را تقویت کرده و بهبود میبخشید؟ خواننده تجربیات ارزشمند شما هستیم.
منبع:
سوالات متداول
۱. راههای مقابله با سد نویسندگی چیست؟
سد نویسندگی معمولاً ناشی از ترس یا خستگی است. چند راهکار: ۱) کمی از کار فاصله بگیرید و پیادهروی کنید. ۲) تکنیک نوشتن آزاد را امتحان کنید و فقط بنویسید، حتی اگر بیمعنی باشد. ۳) به سراغ بخش دیگری از داستان یا پروژه خود بروید. ۴) با تغییر محیط، مثلاً نوشتن در یک کافه، به ذهن خود شوک وارد کنید.
۲. چگونه میتوان از راه نوشتن کسب درآمد کرد؟
راههای متعددی وجود دارد: تولید محتوا برای وبسایتها (فریلنسری)، کپیرایتینگ برای شرکتهای تبلیغاتی، نوشتن مقاله برای مجلات، برنده شدن در جوایز ادبی، و در نهایت، چاپ کتاب توسط یک ناشر و دریافت حقالتألیف. شروع با فریلنسری معمولاً سریعترین راه برای کسب درآمد اولیه است.
۳. آیا باید در یک موضوع متخصص باشم تا درباره آن بنویسم؟
نه لزوماً. شما باید یک «یادگیرنده متخصص» باشید. اگر به موضوعی علاقه دارید، میتوانید با تحقیق و پژوهش گسترده، به اندازهای دانش کسب کنید که بتوانید مطلبی معتبر و جذاب درباره آن بنویسید. در واقع، گاهی ننوشتن از دید یک متخصص، باعث میشود مفاهیم را به زبانی سادهتر برای مخاطب عام توضیح دهید.
۴. چقدر طول میکشد تا به یک نویسنده خوب تبدیل شوم؟
هیچ پاسخ مشخصی برای این سوال وجود ندارد. این فرآیند کاملاً به میزان تمرین، مطالعه و تلاش شما بستگی دارد. مالکوم گلدول در کتابش از «قانون ۱۰۰۰۰ ساعت» برای رسیدن به استادی در هر مهارتی صحبت میکند. گرچه این عدد قطعی نیست، اما به خوبی نشان میدهد که نویسندگی نیازمند صبر و ممارست طولانیمدت است. مهمتر از سرعت، «پیوستگی» در این مسیر است